
آرشیو مطالب محمود کریمی


وای که اگه عباس بود صحبت سیلی نبود

ای روی دل افروزت آیینه زیبایی

ساقیا من فدای رخسارت

ناله یا فاطمه در حرم افتاد

در میون کوچه ها محشری شد به پا

توی شهری که یه روز پر میشد از عطر خدا

روزای بی تو چه غمگینه

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

به اذن و مدد خالق یکتا

تو کوچه ها چه غوغا کار همه تماشا

روضه

سینه می زنم با هر نوای مادرتان

روی نیازم کجاست کوی حسین است و بس

می رسد از منبر کوفه ندای او به گوشم

من کیم چون پاکبازان در دل پاکان مکینم

چشای بی رمقت شده قاتل جونم

میون دستای منه پیرهن خونی تو

غرق گل شد کربلا
