
آرشیو مطالب محمود کریمی


بشنو از نی چون حکایت می کند

در نمی آید جلو فاطمه می آید و حیدر نمی آید جلو

فاش می گویم و از گفته خود دل شادم

ندارم دستت از دامن بجز در خواب

مجنون شده ی طره ی جانانه ام امشب

ای زخم تو از ستارگان بیش

ذکر امام حسین

کار مشکل ساز شد

گفتن ندارد کوچه شلوغ و جای یک سوزن ندارد

پای من از ره شده پر آبله واویلا

گر زبان عشق دانی لیلی و مجنون یکی است

حسین وای

هزار مرتبه گر سر برند از بدنم

دل و دلدار، حسین است حسین است حسین

بیا نگار آشنا شب غمم سحر نما

تا رفتی جا موندم تو خیمه ها

به لبانت سخن نمی آید به پرم سوختن نمی آید

زحمت عمه هامو کم کن بابا جون
