
آرشیو مطالب محمود کریمی


شاد کن جان من که غمگین است

ناباورانه آمد از راه

تو همان جمع فضائل تو همان جمع صفات

بر این همه جراحت و خراش گریه کن علی

ای سد رویین تن علی

ما بهر ولای تو خریدیم بلا را

دیگه حرفام اشاره است

مرغ پریده دلم خدا خدا کند

باز کابوس سراغ پسری آمده است

ای دل دلشکستگان عاشق ومبتلای تو

دلتنگیام مونس زخمای دل دیروزه

ای کشته دور از وطن وای

اشک میریزم برات ای فدای اشک هایت

منی که روز و شب از اشک چاره می نوشم

سایه سوختن خیمه به دیوار افتاد

مادرم فاطمه است این حرف خود زهراست

شاد کن جان من که غمگین است

در کنده شد از جا و سر شعله زدن داشت
