
آرشیو مطالب محمدرضا طاهری


کی میایی که جهان از تو صفا می گیرد

موقع رفتنت شد این همه بی قراری

روضه

یا زهرا یا زهرا

خواهشی کن از علی یکبار خواهش میکنم

ای که سوز ناله ات خون در دل افلاک کرد

بجای قلب من خانوم سکوت خونه رو بشکن

می نویسم به چشم تر مادر

خبری می رسد از راه خبر نزدیک است

کی میدونه مدینه چی با این دل من شد

ما شیعه ایم و شیعه مولا شدن خوش است

دستمو گرفتی محکم آهی از دلت کشیدی

محبت زهراست دین من

باز در محبس و دور از وطنش افتاده

پشت میله زندونم

ای ستم کردار زندان بان من

دلی که مهر تو در آن نباشد

چرا عمامه ای بر سر نداری
