
آرشیو مطالب محمدرضا طاهری


حالا که روی بام علی ام از این به بعد

سوز ناله ها غوغا میکنه

ما را گدای حضرت زهرا نوشته اند

خسته و آشفته حالم با قد همچون حلالم

ای ز چشمت جاری اشک دانه دانه

روضه

تموم دنیا شنیدن صدای غربت منو

عزادار این روزهای غریبیم

برده این کوچه امانم من که بند آمد زبانم

دیگه نشد ببینمت آخه چشام خون میومد

دلگرمی این روزهای سرد برگرد

روضه

آرومه ولی معلوم نیست چشه

شب و کابوس از چشم من کم سو نمی افتد

بلند می کنم از سوز سینه آهم را

بین روضه می شود حس چون حضور فاطمه

لرزه به دست حیدر کرار افتاد

با جای خالی تو دلم پر از خون شده
