
آرشیو مطالب محمدرضا طاهری


ای شوق بیکرانه شب های جمعه ام

از همون لحظه اول که دلم پر زد و افتاد

ساقی میخونه ات و عشقه

آهت اگر دامان آدم را بگیرد

روضه

بابا کسی یکبار نپرسید از من تو اصلا پدر داری یا نه

میدونم که خرابه آخر سفره

روضه

روضه پایانی

اگر کشتند چرا آبت ندادند

دلداده باید بود و از دلدار باید خواند

خدا به خیر کند در شراره افتادی

یا مولاتی یا زهرا

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

سایه سوختن خیمه به دیوار افتاد

نوکری شغل شریفی است

خدایا مادرم کجاست

سبد سبد بیارید
