
آرشیو مطالب محمدرضا طاهری


شب مبعثه دل من میگه

تو جشن مبعث در محضر سلطانی

علی مولا

در های رحمت باز وا شد

چون یوسف من

ما از ازل به جز تو هوایی نداشتیم

دوباره دستای خالی اگه رو به آسمونه

گفتند بهشتی که نباشی برهوت است

مدینه امشب زیبا شد

کبوتر دل من و تو

هر کی دلبره ساقی کوثر نمیشه

مادر منو ببر کربلا

دو عالم به تماشا بساط ما مهیا

هستی ما چو پلک وا می کرد

می نویسم و قاب میگیرم

علی علی علی

باز میخونه دلی که همزاد مجنونه

شروع میکنم این شعر را اگر بشود
