
آرشیو مطالب محمود کریمی


روی نیازم کجاست کوی حسین است و بس

یک عده آمدند و در خانه را زدند

چه ذوالفقار به عزم مصاف بردارد

بر خوان غم، چو عالمیان را صَلا زدند

در کنار بسترت مینالم ای یار

زهراست چراغ شب طوفانی حیدر

روی نیازم کجاست کوی حسین است و بس

نفسی علی زفراتها محبوسه

ای آسمان روشن شبهای تار من

گمان کنم دگر این دردها دوا نشوند

تویی که وصف کمالت جمیع آیات است

جانم به لب رسیده ز آه تو یا علی

بسم رب العشق

چشم بگشا تا که حالم را ببینی فاطمه

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست

فلک چه گویم ز دست جورت

خاک عزا بر سر شد حسین بی مادر شد

با رفتنش تمامی غم ها به من رسید
