
آرشیو مطالب محمود کریمی


تو قیامت را قیامت می کنی

و لست ادری خبر المسماری

ای به فدایت همه جان جهان

تویی آنکه سکه سلطنت زده حق به نام تو

میری و بدرقه راه تو دعای من

مرا که دانه اشک است، دانه لازم نیست

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

بابا بی تو بی تابم

دلبری کار چشات

به زحمت تکیه بر دیوار میکرد

گفته بودم چو بیایی به برم بنشینی

امشب آمد به برم آفتاب سحرم

ای گل نیلوفر من

بی تاب بی تابم دلتنگ اربابم

باید سر ما را به طنابی بزند

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

تو غروب بی نشونی

همه فقیر تو هستند و خضر و موسی هم
