
آرشیو مطالب محمود کریمی


دلبری که خرید دلها را

عشق دلای بی تاب اومد

امشب چشمام مثل بارونه

ای به فدایت همه جان جهان

ای که در دست خود داری کلید عرش اعلی

بی تاب بی تابم دلتنگ اربابم

یه شبی با غم بابا

شاد کن این دلم که غمگین است

با پا زدند بر در و در را صدا زدند

برگرد ای توسل شب زنده دار ها

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را

بی قرارم از یاد روزای جدایی

قبله من کربلاست گوشه کوی حسین

داغت که با سکوت سبک تر نمی شود

زینت دوش نبی

بیا نگار آشنا شب غمم سحر نما

من ار از غم پریشانم علی گویم

چه ذوالفقار به عزم مصاف بردارد
