
آرشیو مطالب محمود کریمی


مردی میاید که از دور بی قراره تک سواره

شکر خدا را که در پناه حسینم

امشب لبالب می شود دخل همه خمارها

انا مفتون بهواک متی ترانا و نراک

شوریده و شیدای توام

زیادت میکنی دردم

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

تو میایی و همه دردامون دوا میشه

ای که در آسمان هر غمزده مهتاب تویی

سر رسوایی دارم

از خوشی های جهان عشق حسن ما را بس

فقیر و خسته به درگاه تو آمدم رحمی

مگه نه اینکه زندگی بدون تو بدون عشقه

جبریل آورد تحفه ات روز احد

ساقی الهی که من فدات شم

شوریده و شیدای توام

آنقدر بر در میخانه بکوبم سر خویش

پسر فاطمه ای دسته گل سرخ محمد
