
آرشیو مطالب محمود کریمی


داری میری بی یارت

جمله مخلوقات گفتند ای انسان تو در عشقش چه کردی

گر خورد خون دلم مردمک دیده

ای تشنه لب جونم فدات

ای به فدایت همه جان جهان

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر خورد خون دلم مردمک دیده سزاست

روضه پایانی

حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را

عمه در چشم تو پیداست و من

رحم کن بر دلم که مسکین است

عمه در چشم تو پیداست و من

دعای ابوحمزه ثمالی

سر بچه ام روی نیزه

آن رتبه را هیچ کسی از ازل نداشت

شوریده و شیدای توام

سیاه شده روز من از غم

روزا بی تو شبیه شام تاره
